يکي از چاله ي بزرگي که بسياري از افراد در آن فرو مي روند، در جمله ي زير خلاصه مي شود: چون من انسان خردمند و آگاهي هستم، پس بنابراين هرگز نبايد صفات بدي داشته باشم و کار اشتباهي انجام دهم. بله! در اينکه انسان خردمند همواره به سمت ارزش ها حرکت مي کند شکي نيست. اما جايي از کار مي لنگد و آنجا جاييست که نمي خواهيم تضاد ها را در خود بپذيريم و با اينکار نه تنها نمي توانيم به سمت ارزش ها حرکت کنيم، بلکه سد راه آب جاري وجودمان مي شويم و با اينکار آنقدر آب در درونمان جمع مي شود که ناگهان از فشار زياد سد را مي شکند و سيلاب به راه مي اندازد.
همانطور که بانوي بزرگوار دبي فورد در کتاب نيمه ي تاريک وجود مي فرمايند: در هر قطه اقيانوسي نهفته است و در هر سلول شعور کل بدن؛ اين تمثيل بي نظير بيان مي کند از آنجا که ما بخشي از جهان هستيم،مانند جسممان که داراي تمامی عناصر موجود در جهان جهان می باشد، روحمان نيز بخشی از روح جهان است و داراي تمام صفات موجود در جهان می باشد. پس بنابراين، ما تمامي صفات را در درون خود داريم و با طرد کرن و نا ديده گرفتن آنها، فقط از خودمان فاصله خواهيم گرفت.
براي مثال : خشم بخشي از وجود ما مي باشد و ما هنگامي که به هر دليلي خشمگين مي شويم، در رودخانه ي وجودمان خشم جاري مي شود و هنگامي که سعي مي کنيم در برابر خشممان ايستادگي کنيم يا آن را نا ديده بگيريم، در حقيقت سد راه آب جاری در وجودمان مي شويم...و با سد راه آب شدن، آب آنقدر جمع می شود که بالاخره از فشار زياد شما را .کنار مي زند و سيلاب به راه می اندازد.
:اينگونه است که از افراد خشمگين بار ها اين جمله را مي شنويم: (ببخشيد کنترلم را از دست دادم) حالا بيايد از يک زاويه يگر به اين موضوع نگاه کنيم؛ اگر يک فرد خشمگين به جاي نفي کردن خشمش(دوور کردن)آن را صاحب شود و در آغوش بگيرد؛ به راحتي مي تواند کنترل خشمش را بدست گرفته و به جاي ايستادگي در برابر رودخانه جاري وجودش، مسير آن را مديريت و مهار مي کند.
براي مثال: شخصي در گفتگويي در حال خشمگين شدن است؛ اگر خشم را در خود نپذيرد وآن را ناديده بگيرد، خشم بر او قالب مي شود و کنترل او را در دست مي گيرد. اما اگراما اگر خشم را در خود بپذيرد، صاحب آن مي شود و آن شخص کنترل خشمش را در دست گرفته و براي رهايي از آن اقدام و عملي نجام مي دهد و راهي پيدا مي کند براي مثال: به گفتگو ادامه نداده و به گوشه اي رفته و به واسطه ي راه هاي مختلف خشمش را تخليه کرده و سپس به گفتگو ادامه مي دهد.
خشم فقط يکي از صفاتيست که در خود نمي پذيريم و از همه مهم تر هنگامي که صفتي را در خود نمي پذيريم ، در ديگران نيز نمي توانيم آن را بپذیریم و از جامعه فاصله مي گيريم ؛ چون تحمل ديدن صفاتي که در ديگران است و ما در خود نپذيرفته ايم را نداريم. بنا بر اين، تنهايي را انتخاب مي کنيم و با ديگران نمي توانيم ارتباط برقرار کنيم.
متأسفانه بار ها به ما گفته اند که بايد صفات بد را از خود دور کنيد. اما صفات بد بخشي از وجود شما هستند و شما نمي توانيد آنها را از خود دوور کنيد..بلکه اتفاقا بايد آنها را در آغوش کشيده و صاحب شويد و با صاحب شدن آنها ، مي توانيد کنترلشان را در دست گرفته و به جاي دوور کردن آنها ، آنها را راهبری کنيد.
تصوّر کنيد شخصي قصد دزدي يا آسيب رساندن يا سوء استفاده از شما را دارد؛ آيا در آن لحظه، خشم به کار شما نمي آيد؟
يا تصوّر کنيد در جايي به ناحق اسير شده ايد و براي فرار بايد کليد سلولتان را بدزديد؛آيا در آن هنگام شما با خود مي گوييد دزدي کردن کار ناپسنديست و تا ابد در سلولتان مي مانيد؟
پس همه ي صفات در ما هديه هايي از جانب پروردگار هستند که هريک در جايگاه خود مي توانند مورد استفاده قرار گيرند. در حقيقت زبان است که صفات را از يکديگر جدا کرده و تضاد ها را به وجود آورده است و همان طور که در کتاب تاريخ اوّل نظري خوانده ايم، زبان ساخته ي دست انسان است. و شما هنگامي که زبان را فرا گرفتيد، آموختيد چه چيز بد است؛.و چه چيز خوب است. چه چيز درست است و چيز غلط، اين کلمات هستند که خوب و بد بودن صفات را تعيين مي کنند.
پس هنگامي که همه ي صفات را صاحب شويد ، مي توانيد خود حقيقيتان باشيد و احساس کمال و رهايي را در هر لحظه بيشتر و بيشتر تجربه کنيد. و همچنين آن صفاتي که بيشتر مي خواهيد را اکنون دوباره به ابتداي اين مقاله باز مي گرديم؛ به جمله ي خطرناک زير چون من انسان خردمند و آگاهي هستم. پس بنابراين هرگز نبايد .صفات بدي داشته باشم و کار اشتباهي انجام دهم شخصي که در چاه عميق کمالگرايي فرو رفته باشد؛ ذهنش پس از تحليلات فراوان جمله ي بالا را با او مي گويد.
اما کمال در هر لحظه در ما وجود دارد و جاري مي باشد و برخلاف جمله ي بالا زماني اتفاق مي افتد که شما همه ي صفات را در خود پذيرفته باشيد. اينگونه شما هر لحظه تمام و کمال هستيد و چيزي نمي تواند رهايي و احساس کمالتان را بر هم زن زيرا شما صاحب همه ي صفات هستيد نه آنها صاحب شما
علاوه بر اين اين جمله چاله، ي بزرگيست براي کساني که از خويشتن به دوور مانده اند و به جاي از اعماق وجود جاري کردن صفاتي مانند : عشق، مهرباني، خلوص، صميميت،صداقت،انسانيت،روراستي،خدمت ...و بسياري ديگر از اين صفات ارزشمند با هزار زحمت و رنج نه تنها آنها را از اعماق وجودشان جاري .نمي کنند ؛ بلکه فقط تظاهر به جاري کردن اين صفات مي کنند فقط و فقط به خاطر اينکه در چاله ي خوب جلوه کردن گفتگو هاي درونيشان هستند و در رنج هستند. آنها به خاطر آنکه مي دانند که يک انسان دانا چگونه رفتار مي کند، سعي در تقليد رفتار او مي کنند و پوشاندن نقص هايشان مي کنند و با اينکار بلعکس ،فقط از خود به دوور مي مانند.
شخصي را در نظر بگيريد که به واسطه ي مطالعاتش به خوبي مي داند که مهربان بودن و عاشق بودن صفتيست که هر انسان خردمند و دانايي آن را گزين مي کند. بنابر اين، اين شخص به تقليد از انسان هاي خردمند سعي مي کند که مهربان باشد و عشق ورزد و از خويشتن دوور مي شود. اما درواقع او در چاله ي هوش بالاي خود فرو رفته است.زيرا سعي در تقليد صفات يک انسان دانا و خردمند را دارد.
اما شخص دانايي همچون مولانا را در نظر بگيريد، که همانطور که در کتاب ملت عشق مي خوانيم، پس از دوور ماندن از شمس تبريزي به خاطر عشق بي انتهايش نسبت به شمس تبريزي،پس از جدا شدن از شمس، از رنج حاصل از غم اندوه شمس، از درون مي جوشد و مثنوي معنوي را مي نويسد.




اگر مایل هستید که راجع به تضاد ها بیشتر بدانید و تمرین های بی نظیری برای پذیرش آنها در درون خودتان دریافت کنید، ما مطالعه ی کتاب بی نظیر نیمه ی تاریک وجود اثر دبی فورد که یکی از تأثیرگدارترین کتاب های تاریخ می باشد را به شما پیشنهاد می کنیم.