بد گمانی

right-thinking-2018-Oct31-1
ظاهر بيني سر منشأ بسياري از رنج هاييست که ما ناآگاهانه براي خودمان مي آفرينيم. ما بر اساس ظاهر آنچه از اتفاقات و انسان ها مي بينيم و اطلاعات ناقصي که تا امروز کسب کرده ايم، آنها را تفسير يا قضاوت مي کنيم و به تفسيراتمان آنقدر باور داريم که گويا کاملا صحيح و حقيقي هستند.
سر منشأ اين تفسيرات و تحليلات ، ذهن مي باشد. براي مثال: ظاهر زندگي شخصي را مي بينيم که بسيار شاد و ثروتمند مي باشد، اما غافل از بطن زندگي آن شخص، به آن شخص برچسب خوشبخت بودن مي زنيم. ،حتي شايد از آن شخص به خاطر زندگي به ظاهر خوشبختش الگو برداري نيز بکنيم.
و يا مثلا ظاهر زندگي شخص بيماري را مي بينيم و به زندگي آن شخص برچسب هاي غم و ناتواني مي زنيم و زندگي را نيز محکوم مي کرده و مسئول براي آفرينش اين رنج و بيماري مي دانيم و يا از اتفاقاتي که از نظر ما بد هستند،برداشت هاي غلط مي کنيم. و اين برداشت هايمان را باور مي کنيم و حق به جانت، باز هم ساز و کار جهان هستي را مسئول دانسته و محکوم مي کنيم و به زندگي بر چسب هاي (دنياي نامرد، روزگار بد، دار مکافات .دورزمانه ي بد و غيره ) مي چسبانيم.
ما آگاه نيستيم که برچسب ها تماما ساخته ي تحليلات غلط ذهنمان مي باشد و با اينکار ، فقط و فقط خودمان را سردرگم کرده و براي خودمان رنج مي آفرينيم. هرگز با خود نمي گوييم شايد ذهنمان براي تحليل،تفسير و قضاوت اطلاعات بسيار کمي را در دسترس داشته باشد و اين تفسيرات و تحليلات اشتباه ، تماما به خودمان باز مي گردد.
در درون انسان قدرت هاي بي پايان و خداگونه اي وجود دارد که زماني مي توان به آنها دست پيدا کرد که ابتدا به ارزش و جايگاهمان آگاه شويم. اما موشي دزد در درون سرمان دائما ما را بد گمان مي کند و باعث ترديدمان مي شود و ايمانمان را مي دزدد.
براي خلاصي از اين موش دزد، ابتدا بايد آن را شناخت و با شناخت آن، شما يک پله به تکامل و رهايي دست پيدا مي کنيد.
اول اي جان دفع شرّ موش کن ----- وانگهان در جمع گندم جوش کن
مولانا



قواعد چهل گانه شمس تبريزي - قاعده هجدهم
تمام کائنات با لايه ها و همه ي بغرنجي اش در درون انسان پنهان است. شيطان مخلوقي ترسناک نيست که بيرون از ما در پي فريب دادنمان باشد، بلکه صداييست در درون خودمان، در خودت به دنبال شيطان بگرد؛ نه در بيرون و درديگران.فراموش نکن هرکه نفسش را بشناسد، پروردگارش را شناخته است. انساني که نه به ديگران، بلکه به خود بپردازد، .سرانجام پاداشش شناخت پروردگار است.



ادامه
هنگامي که نفسمان را بشناسيم ، پرورگار را شناخته ايم!
بله ! براي مثال هنگامي که تشخيص دهيم تاريکي چيست، به روشنايي دست پيدا مي کنيم.
فراموش نکنيم راه شناخت نفس(گفتگوی ذهن) ، ناديده گرفتن آن نيست؛ بلکه توجه به آن است.
شما بايد به صدا هاي ذهنتان گوش دهيد تا بتوانيد آنها را شناسايي کنيد. هنگامي که آگاه شويد چه چيزي نيستيد، مي توانيد آگاه شويد .که چه چيزي هستيد.
راه هاي زيادي براي شناخت نفس وجود دارد، اما راهي که من به شما پيشنهاد مي کنم و قابل اطمينان است، بسيار ساده مي باشد. به حرف هاي ذهنتان گوش کنيد و آنها را بنويسيد.
،شما يک کاغذ سفيد و يک وجود هيچ و بي انتها هستيد .که گفتگو هاي ذهن، به شما رنگ و حالت مي دهند ،به گفتگو هاي در درون سرتان که گمان مي کنيد حقيقي هستند .توجه کنيد و آنها را بنويسيد. سپس در کمال روراستي با خود به آنها نگاه کنيد وآنها را شناسايي کنيد.
.شما شخصي هستيد که آنها را مي نويسد و شناسايي مي کند؛ پس شما آن گفتگو ها، داستان ها و قضاوت هاي ذهنتان نيستيد. آنها بخش کوچکي از شما بودند که شما توانستيد با نوشتنشان بر روي يک کاغذ، آنها را از خود جدا کرده و شناسايي کنيد. آنقدر بنويسيد تا ديگر هيچ نماند.
اگر با خودتان روراست باشيد ، آگاه مي شويد که شما بطن هر اتفاقي را به صورت کامل نمي دانيد و يا از درون ديگران به صورت کامل و دقيق با خبر نيستيد. اما ذهنتان از گذشته تا به امروز هزاران تفسير و تحليل راجع به زندگي و انسان ها کرده و شما آنها را حقيقي مي دانيد. .در صورتي که همه ي آنها فاصله ي زيادي با حقيقت دارند.